رنگ ِ خون ِ دل ِ مارا، که نهان میداری...
الهی!پناه بر تو،از شر ِ مکر ِ جنس ِ زن!
اِنَّ کَیْدَ الشَّیطانِ کاٰنَ ضعیفًا (النسا 76) اِنَّ کَیْدَ کُنَّ عَظیمٌ (یوسف 28)
همانا مکر شیطان بسیار سست و ضعیف . و مکر و حیله ی شما زنان بسیار بزرگ و عظیم است...
الهی!پناه بر تو،از شر ِ مکر ِ جنس ِ زن!
اِنَّ کَیْدَ الشَّیطانِ کاٰنَ ضعیفًا (النسا 76) اِنَّ کَیْدَ کُنَّ عَظیمٌ (یوسف 28)
همانا مکر شیطان بسیار سست و ضعیف . و مکر و حیله ی شما زنان بسیار بزرگ و عظیم است...
از گواهان ِ قیامت ، یکی همین اثر بوسه ی لب ها روی صفحه ی تلفن همراه و لپ تاپ باید باشد؛بی شک... که خدا را به گریه می اندازد...
يك سازمانى هم تشكيل شود به اسم «سازمان كشف لذتهاى پيشبينى نشده»، شامل معاونت «بوسههاى بىهوا»، معاونت «تلاقىهاى ناگهانى نگاه»، اداره كل «پيچاندن طرهى گيسو وقتِ خواندن كتاب»، اداره كل «لمس گودى پشت كمر با پشتِ بندِ انگشتِ شست»، ستاد «شمارش نفسها بههنگام خواب عصر» و شوراى عالى «داغى چاى روى لبهاى مشتاق». رييس همهى واحدهايش هم، تو.
#این_وی
+اشتباه كردن است كه آدم را ياد آدم بودنش مىاندازد.
گاهى هم اشتباه كنيد. گاهى هم اشتباهِ هم باشيد.
هميشه درست بودن خيلى غمانگيز است.
همین که دهان باز میکنی و میگویی «دلم برایت تنگ است» یعنی که راه نفس باز است. خدات را شکر! گاهی اما دلتنگی خناق میشود. تو فتنهی خناق هیچ میدانی؟ یعنی نشستهای در سکوت، نگاهش میکنی در سکوت، میخوانیاش در سکوت، میشنویاش در سکوت، لبخند میزنی در سکوت، و این نفس - این لامصب - بالا نمیآید. شکر خدا، شکر!
+ حقیقتاً ، روزهایی سپری میشد و نمیشد که هرلحظه ترَش عدم دسترسی به وبلاگم پتک تر بود و ... چی بدتر از ننوشتن ؟ چی بهتر از زنده شدن ِ نصفه و نیمه ولی دوباره ی بلاگفا بعد از یک ماه و نیم... اونم تو این روزای سردرگمی... !
+تعلق ِ زمانی ِ پست مال ِ قبل از انهدام ِ ، ولی چیزی از ارزش هاش کم نمیکنه... بر همانیم هنوز...
+به چهره ی رنجور ِ وبلاگ نگاه نکنید... بخشی از تاریخش رو به یاد نمیاره و برگشته به دردناکترین روزهاش! اما بلاگفا قول داده بیمارش رو دوا کنه! یک قول ِ نیمه رسمی از یک نهاد ِ غیر دولتی..
قرار شد به مناسبت روز پدر ، شام ِ شب ِ میلاد در سفر با خانومهای جمع باشه، این شد که ما اون شب نون و پنیر و هندونه داشتیم. البته نه هر نونی و نه هر پنیری و نه هر هندونه ای. نونی که یک خانم برای خریدنش تو صف واستاده بود.پنیری که یک خانم به کم کالری ترین شکل ممکن از یخچال سوپر مارکت انتخاب کرده بود و هندوانه ای که دو خانم، با اختلاف آرا ، با تاخیری مبالغه آمیز ، و با بیچاره کردن میوه فروش و گریزی هرمی شکل زدن به نود درصد ِ هندوانه های میوه فروشی، انتخاب کرده و کشون کشون به محل حادثه آورده بودند.
البته شام در سکوت خبری و در صحنی غیر علنی برگزار شد .
به شکرانه ی این نعمت ، نعمت ِ مسافران افزون گشته و صبح فردا ، به سبب سفارش اکید تورلیدر به منبع فراهم آوری ِ پروتئین حیوانی اهل منزل یا همان کشتارگاه ِ خانوادگیمان (!) در وطن، مبلغ متنابهی راسته و فیله و سایر متعلقات ، بسته بندی در یونولیت و اینها ، بار ِ اولین اتوبوس لنگرود-کاشان شد و به دستان پرتوان ِ عمل آورنده ی آن رسید و اینگونه بود که آقایان با فراهم آوری ِ سفره ای هرچند حقیر :/ اما قابل ستایش، پاسخی درخور و مشکورانه و از روی صدق و وفا ، به آن حرکت ِ جانفشانانه ی بانوان دادند. و مدیونید اگر اندک لحظه ای به اعتراضی بودن ِ حرکت ِ یک مشت ِ شکم ِ گرسنه مقام ِ تفکر داده باشید.
همانطور که فرمود: خیر الکلام ما قل و دل:دی حالا دیگه
+ گفتم که قصد دارم دوباره نوشتن را از سر بگیرم و با گفتن این حرف، که ابتدا فقط تلاشی بود برای دروغ گفتن تا او را از این همه رنج نجات بخشد، پی بردم که حقیقت را گفته ام.
پاریس جشن بی کران - ارنست همینگوی
پدر درصدد پیدا کردن همکار محترم، پس از کوشش های فراوان و به یمن ِ برکات ِ طرح ِ رومینگ ِ ملی ، نوریسپانز تو پیجینگ بودن ِ مشترک ِ مورد نظر، از پاسخگویی ِ تلفن -غیر- همراه ناامید شده، تماس حاصل می فرماید با شماره ای که رو کارت ِ مربوطه به عنوان تلفن ِ دفتر حک شده بود، لذا بعد از چند بوق ماوقع طرفین دعوی رو اینگونه بشنوید که:
-الو،بله؟
+الو، آقا سلام. این مهندس قنبری نیومد؟
-اونم میاد. توهم میای.همه میان!
-بله؟؟؟!
+بععععله!
بعدا فهمیدیم با جا بجایی یک دو و یک سه باهم، پدر ِ بزرگوار شماره ی قبرستان ِ شهر رو گرفته بودن :|
آقای مجری ، ما بی تربیت نیستیم، تربیت داریم! منتها صلاح نمی بینیم ازش استفاده کنیم :|
"آن حضرت"

+نون لام ر... والتین!
عیان بود،مثل روز، که نوشتن ارتباط مستقیمی، طولی ای ، و به زبان ِ روز و کلمه ی هفته اگر بگویم ، همه جانبه و متوازنی با دوست داشتن داشت . با رسوبات . و این را صولتی نمی فهمید، که زل میزد توی چشم دشمن فرضی و قسم ِ ناموسی می داد : شما را سر جد فلانی که بنویسید و لاترکهم مطلقا! چه می فهمید؟!
+ سوگند به "نفس" و آنکس که آن را به وجود آورد... شمس ۷